![]() |
شنبه 5 مرداد 1392 |
چرا گفتی تو رو تنها گذاشتم
یادت باشه تو من رو جا گذاشتی
نه از اون آسمونت سهم من شد
روی احساس من هم پا گذاشتی
...........................................
یادت باشه منو کشتی با دستات
منو له کردی و گفتی تمومه
یادت باشه که یادت من نیارم
چیزی که رفته حالا آبرومه
.........................................
کی مثل من تو رو می خواست بگو خب
حالا رفتی میگی تقصیر اونه
یادت می آرم اون تصویرها رو
که فرهاد تو بازم در جنونه
........................................
همین شعری که الان می نویسم
تمومش سهم دستاته، بدونی
تو بی من میری و من بی تو تنها
برای قلب من اما همونی
.........................................
تو گفتی آسمون رو دادی اما
کجاست اون آسمونت این زمینه
یادت باشه که قلبم محض کارت
تا آخر عاشقه، خونه نشینه
.........................................
حالا هی داد بزن که آسمونی
ولی من زیر پاتم مرد خاکی
هنوزم توی دستامه عزیزم
برای داشتنت از عشق ساکی
.........................................
نه نفرین می کنم، باید بدونی
که من دادم به تو ای آسمون رو
برو بازم بگو بخشیدمت من...
که من دوست دارم از عشقت جنون رو
..............................................................
باشه بازم بگو که تو خوبی...آره تو خوبی فقط تو
نظرات شما عزیزان:
![]() نویسنده : سعید محمدی( فارغونی)
![]() |